ای لحظهبهلحظه در تماشای همه
دیروزی و امروزی و فردای همه
ای کاش مرا گلایه از بخت نبود
یک لحظه خیالم از خودم تخت نبود
خوشا آنان که چرخیدند در خون
خدا را ناگهان دیدند در خون
بهنام او که دل را چارهساز است
به تسبیحش زمین، مُهر نماز است
چشم همه چشمههای جوشان به خداست
باران، اثر نگاه دهقان به خداست
در آتشی از آب و عطش سوخت تنت را
در دشت رها کرد تن بیکفنت را
با هر نفسم به یاد او افتادم
دنیا همه رفت و او نرفت از یادم