مثل پرندهای که بیبال و پر بماند
فرزند رفته باشد اما پدر بماند
فکر میکردم که قدری استخوان میآورند
بعد فهمیدم که با تابوت، جان میآورند
گفتم سر آن شانه گذارم سر خود را
پنهان کنم از چشم تو چشم تر خود را
دگر چه باغ و درختی بهار اگر برود
چه بهره از دل دیوانه یار اگر برود
بىسر و سامان توام يا حسين
دست به دامان توام يا حسين