غریبِ در وطن، میسوخت آن شب
درون خویشتن، میسوخت آن شب
محمّدا به که مانی؟ محمّدا به چه مانی؟
«جهان و هر چه در او هست صورتاند و تو جانی»
چه کُند میگذرد لحظههای دور از تو
نمیکنند مگر لحظهها عبور از تو
ای آنکه غمت وقف دلِ یاران شد
بر سینه نشست و از وفاداران شد