ای کاش فراغتی فراهم میشد
از وسعت دردهای تو کم میشد
در وسعت شب سپیدهای آه کشید
خورشید به خون تپیدهای آه کشید
ای دلنگران که چشمهایت بر در...
شرمنده که امروز به یادت کمتر...
صبحی گره از زمانه وا خواهد شد
راز شب تار، برملا خواهد شد
ای روی تو قبلۀ خلایق
یا حضرت کاشفالحقایق
با دشمن خویشیم شب و روز به جنگ
او با دم تیغ آمده، ما با دل تنگ
برخیز که راه رفته را برگردیم
با عشق به آغوش خدا برگردیم