شب در دل خویش جستجویی کردیم
در اشک دوباره شستشویی کردیم
آن مرغ که پر زند به بام و در دوست
خواهد که دهد سر به دم خنجر دوست
عید آمد و ما حواسمان تازه نشد
از اصل نشد اساسمان تازه نشد
اسفندِ امسالین چرا پَر، وا نکردی؟
پرواز در این ماهِ بیپروا نکردی
گل و ترانه و لبخند میرسد از راه
بهار، سرخوش و خرسند میرسد از راه
روزههایم اگرچه معیوب است
رمضان است و حال من خوب است