محمّدا به که مانی؟ محمّدا به چه مانی؟
«جهان و هر چه در او هست صورتاند و تو جانی»
چه کُند میگذرد لحظههای دور از تو
نمیکنند مگر لحظهها عبور از تو
خودش را وارث أرض مقدس خوانده، این قابیل
جهان وارونه شد؛ اینبار با سنگ آمده هابیل
ای صبر تو چون كوه در انبوهی از اندوه
طوفانِ برآشفتهٔ آرام وزیده
چه جانماز پی اعتكاف بر دارد
چه ذوالفقار به عزم مصاف بر دارد
وقت است که از چهرۀ خود پرده گشایی
«تا با تو بگویم غم شبهای جدایی»