نمی ز دیده نمیجوشد اگرچه باز دلم تنگ است
گناه دیدۀ مسکین نیست، کُمیت عاطفهها لنگ است
مادر موسی، چو موسی را به نیل
در فکند، از گفتۀ ربَّ جلیل
یا مُغِیثَ الْمُذنِبین مُعْطِی السّؤال
یا انیسَ العارفین، یا ذوالجلال
ای خدا این وصل را هجران مکن
سرخوشان وصل را نالان مکن...
ای ز پیدایی خود بس ناپدید
جملۀ عالم تو و کس ناپدید
«بشنو از نی چون حکایت میکند»
شیعه را در خون روایت میکند
پیرمردی، مفلس و برگشتهبخت
روزگاری داشت ناهموار و سخت
کیست امشب حلقه بر در میزند
میهمانی، آشنایی، محرمی؟