مخواه راه برای تو انتخاب کنند
که با فریبِ دلت، عقل را مجاب کنند
کوچههامان پر از سیاهی بود
شهر را از عزا درآوردند
ای خنجرِ آب دیده، ما تشنۀ کارزاریم
لببسته زخمیم اما در خنده، خونگریه داریم
در باغ دعا اگر بهار است از اوست
هر شاخه اگر شکوفهبار است از اوست
ما شهیدان جنون بودیم از عهد قدیم
سنگ قبر ماست دریا، نقش قبر ما نسیم
باز باران است، باران حسینبنعلی
عاشقان، جان شما، جان حسینبنعلی