برخیز سحر ناله و آهی میکن
استغفاری ز هر گناهی میکن
تا نیست نگردی، رهِ هستت ندهند
این مرتبه با همتِ پستت ندهند
حاجی به طواف کعبه اندر تک و پوست
وَز سعی و طواف هرچه کردهست، نکوست
آن کس که تو را شناخت جان را چه کند؟
فرزند و عیال و خانمان را چه کند؟
مردی که دلش به وسعت دریا بود
مظلومتر از امام عاشورا بود
دل زنده شود کز تو حیاتی طلبد
جان باز رهد کز تو نجاتی طلبد
چشمت به پرندهها بهاری بخشید
شورِ دل تازهای، قراری بخشید