دلت زخمی دلت آتشفشان بود
نگاهت آسمان بود، آسمان بود
به دل بغضی هزاران ساله دارم
شبیه نی، هوای ناله دارم
ندیدم چون محبتهای مادر
فدای شأن بیهمتای مادر
نگاهی گرم سوی کودکانش
نگاه دیگری با همزبانش
فقط از شعله و مسمار گفتیم
از آشوب در و دیوار گفتیم
زبان با نام زهرا خو گرفتهست
گل یاس آبرو از او گرفتهست
دلش میخواست تا قرآن بخواند
دلش میخواست تا دنیا بداند
دلی سوز صدایت را نفهمید
مسلمانی، خدایت را نفهمید
همیشه خاک پای همسفرهاست
سرش بر شانۀ خونینجگرهاست
دلم میخواست عطر یاس باشم
کنار قاسم و عباس باشم
مرا بنویس باران، تا ببارم
یکی از داغداران... تا ببارم
گل اشکم شبی وا میشد ای کاش
همه دردم مداوا میشد ای کاش
نه پاره پاره پاره پیکرت را
نه حتّی مشتی از خاکسترت را