نام تو را نوشتم و پشت جهان شکست
آهسته از غم تو زمین و زمان شکست
از باغ، گل و گلاب را میبردند
گلهای نخورده آب را میبردند
عرق نبود که از چهرهات به زین میریخت
شرارههای دلت بود اینچنین میریخت
غمگین زمین، گرفته زمان، تیرهگون هواست
امروز روز گریه و امشب شب عزاست
آن شب که کوفه شاهد ننگی سیاه بود
در گریه آسمان و زمین تا پگاه بود
ظهر عاشورا زمان دست از جان شستنت
آبها دیگر نیاوردند تاب دیدنت
مانند تو غریب، زمین و زمان نداشت
انبوه دردهای تو را آسمان نداشت
عطر تن پیمبر از این خانه میرود
بال ملک معطر از این خانه میرود
فخر من نزد عرب این بود دختر داشتم
آیت من بود و در گهواره کوثر داشتم