تماشا کن تکان شانهها را
حکایت کن غم پروانهها را
آوای نسیم و باد و باران
آهنگ قشنگ آبشاران
بهار و باغ و باران با تو هستند
شکوه و شوق و ایمان با تو هستند
کاش تا لحظۀ مردن به دلم غم باشد
محفل اشک برای تو فراهم باشد
به نام آنکه مستغنیست بالذّات
«بَدیعُ الاَرض» و «خلّاقُ السماوات»
دلش میخواست تا قرآن بخواند
دلش میخواست تا دنیا بداند
در سینه اگرچه التهابی داری
برخیز برو! که بخت نابی داری