ای نگاهت امتدادِ سورۀ یاسین شده
با حضورت ماه بهمن، صبح فروردین شده
پس تو هم مثل همسرت بودی؟!
دستبسته، شکسته، زندهبهگور
غریبه! آی جانم را ندیدی؟
مه هفت آسمانم را ندیدی؟
این آفتاب مشرقی بیکسوف را
ای ماه! سجده آر و بسوزان خسوف را
با هم صدا کردند ماتمهای عالم را
وقتی جدا کردند همدمهای عالم را
مالک رسیده است به آن خیمۀ سیاه
تنها سه چار گام...نه... این گام آخر است!
هنوز اسیر سکوت تواند زندانها
و پایبند نگاهت دل نگهبانها
این چه خروشیست؟ این چه معمّاست؟
در صدف دل، محشر عظماست
شعری به رسم هدیه... سلامی به رسم یاد
روز تولد تو سپردم به دست باد
امام رو به رهایی عمامه روی زمین
قیامتی شد ـ بعد از اقامه ـ روی زمین