پس تو هم مثل همسرت بودی؟!
دستبسته، شکسته، زندهبهگور
بر نبض این گهواره نظم کهکشان بستهست
امید، بر شش ماه عمر او زمان بستهست
میان هلهله سینه مجال آه نداشت
برای گریه شریکی نبود و چاه نداشت
آمد عروس حجلۀ خورشید در شهود
در کوچهای نشست که سر منزل تو بود
شعری به رسم هدیه... سلامی به رسم یاد
روز تولد تو سپردم به دست باد
مردی که دلش به وسعت دریا بود
مظلومتر از امام عاشورا بود
خزان نبیند بهار عمری که چون تو سروی به خانه دارد
غمین نگردد دلی که آن دل طراوتی جاودانه دارد
چشمت به پرندهها بهاری بخشید
شورِ دل تازهای، قراری بخشید