ای کاش که در بند نگاهش باشیم
دلسوختۀ آتش آهش باشیم
پس تو هم مثل همسرت بودی؟!
دستبسته، شکسته، زندهبهگور
ما گرم نماز با دلی آسوده
او خفته به خاکِ جبهه خونآلوده
آسمان از ابر چشمان تو باران را نوشت
آدم آمد صفحهصفحه نام انسان را نوشت
وقتی نمازها همه حول نگاه توست
شاید که کعبه هم نگران سپاه توست
شعری به رسم هدیه... سلامی به رسم یاد
روز تولد تو سپردم به دست باد