نشان در بینشانیهاست، پس عاشق نشان دارد
شهید عشق هر کس شد مکانی لامکان دارد
قندیل و شمعدان و چراغان
آیینه و بلور و کبوتر
چشمهایم را به روی هرکه جز تو بود بست
قطرۀ اشکی که با من بوده از روز الست
کوه آهسته گام برمیداشت
پیکر آفتاب بر دوشش
الا رفتنت آیۀ ماندن ما
که پیچیده عطر تو در گلشن ما
جاده ماندهست و من و اين سر باقى مانده
رمقی نيست در اين پيکر باقى مانده