همنوا بود با چکاچک من
غرّش آسمان و هوهوی باد
عالم همه مبتدا، خبر کرببلاست
انسان، قفس است و بال و پر کرببلاست
عشق تو در تمامی عالم زبانزد است
بیعشق، حال و روز زمین و زمان بد است
یک پنجره، گلدانِ فراموش شده
یک خاطره، انسانِ فراموش شده
خاکریز شیعه و سنی در این میدان یکیست
خیمهگاه تفرقه با خانهٔ شیطان یکیست
حقیقت مثل خورشید است در یک صبح بارانی
نمیماند به پشت ابرهای تیره زندانی
زیر بار کینه پرپر شد ولی نفرین نکرد
در قفس ماند و کبوتر شد ولی نفرین نکرد
سلمان کیستید؟ مسلمان کیستید؟
با این نگاه، شیعهٔ چشمان کیستید؟