صلاة ظهر شد، ای عاشقان! اذان بدهید
به شوق سجده، به شمشیر خود امان بدهید
ای بحر! ببین خشکی آن لبها را
ای آب! در آتش منشان سقا را
وقتی نمازها همه حول نگاه توست
شاید که کعبه هم نگران سپاه توست
آنکه با مرگِ خود احیای فضیلت میخواست
زندگی را همه در سایۀ عزّت میخواست
دین را حرمیست در خراسان
دشوار تو را به محشر آسان
اذان بگو که شهیدان همه به صف شدهاند
که تیرها همه آمادهٔ هدف شدهاند