پا گرفته در دلم، آتشی پنهان شده
بند بندم آتش و سینه آتشدان شده
دری که بین تو و دشمن است خیبر نیست
وگرنه مثل علی هیچکس دلاور نیست
هجده بهار رفت زمین شرمسار توست
آری زمین که هستی او وامدار توست
ازل برای ابد ملک لایزالش بود
چه فرق میکند آخر، که چند سالش بود