ای غم، تو که هستی؟ از کجا میآیی؟
هر دم به هوای دل ما میآیی
میگریم از غمی که فزونتر ز عالَم است
گر نعره برکشم ز گلوی فلک، کم است
آن صبح سراسر هیجان گفت اذان را
انگار که میدید نماز پس از آن را
صدای پای شما... نه، صدای بال میآید
کسی فراتر از امکان و احتمال میآید
جهان نبود و تو بودی نشانۀ خلقت
همای اوج سعادت به شانۀ خلقت
از نو شکفت نرگس چشمانتظاریام
گل کرد خارخار شب بیقراریام