ای کاش که در بند نگاهش باشیم
دلسوختۀ آتش آهش باشیم
کلامش سنگها را نرم میکرد
دلِ افسردگان را گرم میکرد
ما گرم نماز با دلی آسوده
او خفته به خاکِ جبهه خونآلوده
درختان را دوست میدارم
که به احترام تو قیام کردهاند
چو موج از سفر ماهتاب میآید
از آب و آینه و آفتاب میآید