ای غم، تو که هستی؟ از کجا میآیی؟
هر دم به هوای دل ما میآیی
وانهادهست به میدان بدنش را این بار
همره خویش نبردهست تنش را این بار
خبر این بود که یک سرو رشید آوردند
استخوانهای تو را در شب عید آوردند
از نو شکفت نرگس چشمانتظاریام
گل کرد خارخار شب بیقراریام