ما منتظران همیشه مشغول دعا
هستیم شبانهروز در ذکر و ثنا
غم از دیار غمزده عزم سفر نداشت
شد آسمان یتیم که دیگر قمر نداشت
کشتی باورمان نوح ندارد بیتو
زندگی نیز دگر روح ندارد بیتو
و آتش چنان سوخت بال و پرت را
که حتی ندیدیم خاکسترت را
اینگونه که با عشق رفاقت دارد
هر لحظه لیاقت شهادت دارد
یک روز به هیأت سحر میآید
با سوز دل و دیدهٔ تر میآید
آن روز کاظمین چو بازار شام شد
دنیا برای بار نهم بیامام شد