سر و پای برهنه میبرند آن پیر عاشق را
که بر دوشش نهاده پرچم سوگ شقایق را
هر زمانی که شهیدی به وطن میآید
گل پرپر شده در خاطر من میآید
رود از جناب دریا فرمان گرفته است
یعنی دوباره راه بیابان گرفته است
در مطلع شعر تو نچرخانده زبان را
لطف تو گرفت از من بیچاره امان را