فتح نزدیک است وقتی مرد میدان حمزه باشد
خصم خاموش است وقتی شیر غرّان حمزه باشد
چهل غروب جهان خون گریست در غم رویت
چهل غروب، عطش سوخت، شرمسار گلویت
یک بار رسید و بار دیگر نرسید
پرواز چنین به بام باور نرسید
عالم همه مبتدا، خبر کرببلاست
انسان، قفس است و بال و پر کرببلاست
اگرچه باغِ پر از لالۀ تو پرپر شد
زمین برای همیشه، شهیدپرور شد
یک پنجره، گلدانِ فراموش شده
یک خاطره، انسانِ فراموش شده
جهان نبود و تو بودی نشانۀ خلقت
همای اوج سعادت به شانۀ خلقت