ای تن و جانت سپر هر بلا
کوفۀ تو قطعهای از کربلا
در این حریم هر که بیاید غریب نیست
هرکس که دلشکسته بُوَد بینصیب نیست
نه دعبلم نه فرزدق که شاعرت باشم
که شاعرت شده، مقبول خاطرت باشم
چشمم به هیچ پنجره رغبت نمیکند
جز با ضریح پاک تو صحبت نمیکند
ای خوشهای ز خرمن فیضت تمام علم!
با منطق تو اوج گرفته مقام علم
عمریست انتظار تو ای ماه میکشم
در انتظار مهر رخت آه میکشم
صبحی دگر میآید ای شب زندهداران
از قلههای پر غبار روزگاران
امشب حرم خدا حرم شد
از مقدم یار محترم شد
ما را دلیست چون تن لرزان بیدها
ای سرو قد! بیا و بیاور نویدها
ای فروغ دانشت تا صبح محشر مستدام
وی تو را پیش از ولادت، داده پیغمبر سلام
ای ماه آسمانی ماه خدا حسن!
خورشید، مستمند تو از ابتدا حسن!
یکی از همین روزها، ناگهان
تو میآیی از نور، از آسمان
سلام ما به تو، ای هاجر چهار ذبیح
درود ما به تو، ای مریم چهار مسیح...
بریز آب روان اسما، ولی آهسته آهسته
به جسم اطهر زهرا، ولی آهسته آهسته...
هرچند حال و روز زمین و زمان بَد است
یک قطعه از بهشت در آغوش مشهد است
باز روگرداندم از تو، باز رو دادی به من
با همه بیآبرویی آبرو دادی به من