دل جام بلی ز روی میل از تو گرفت
تأثیر، ستارهٔ سهیل از تو گرفت
جبریل گل تبسّم آورد از عرش
راهی غدیر شد خُم آورد از عرش
دل در صدف مهر علی، دل باشد
جانها به ولایش متمایل باشد
تنها نه خلیل را مدد کرد بسی
شد همنفس مسیح در هر نفسی
جاده و اسب مهیاست بیا تا برویم
کربلا منتظر ماست بیا تا برویم
با اشک تو رودها درآمیختهاند
از شور تو محشری بر انگیختهاند
برخاست، که عزم و استواری این است
بنشست، که صبر و بردباری این است
به دست غیر مبادا امیدواری ما
نیامدهست به جز ما کسی به یاری ما
علی که بی گل رویش، جهان قوام نداشت
بدون پرتو او، روشنی دوام نداشت
من و این داغ در تکرار مانده
من و این آتش بیدار مانده