پس تو هم مثل همسرت بودی؟!
دستبسته، شکسته، زندهبهگور
ای خاک ره تو خطّۀ خاک
پاکی ز تو دیده عالم پاک
چشمۀ خور در فلک چارمین
سوخت ز داغ دل امّالبنین
شعری به رسم هدیه... سلامی به رسم یاد
روز تولد تو سپردم به دست باد
گر سوى ملک عدم باز بیابى راهى
شاید از سرّ وجودت بدهند آگاهى
دختر فکر بکر من، غنچۀ لب چو وا کند
از نمکین کلامِ خود حقِ نمک ادا کند
شب در سکوت کوچه بسی راه رفته بود
امواج مد واقعه تا ماه رفته بود