قسم خوردهای! اهل ایثار باش
قسم خوردهای! پای این کار باش
دلی داشت تقدیم دنیا نکرد
به دریا زد، این پا و آن پا نکرد
در آغوش آیینهها بودهام
نمیدانی ای دل کجا بودهام
پس از قرنها فاصله تا علی
نشستهست در خانه تنها، علی
سراپا اگر زرد و پژمردهایم
ولی دل به پاییز نسپردهایم
خدایا، تمام مرا میبرند
کجا میبرندم، کجا میبرند؟
یکی از همین روزها، ناگهان
تو میآیی از نور، از آسمان
چرا و چرا و چرا میکشند؟
«به جرم صدا» بیصدا میکشند
شگفتا کرامات ماهی تمام
چه ماهی که خورشید صبح است و شام
به حق خدای شب قدرها
بیا ای دعای شب قدرها
هلا روز و شب فانی چشم تو
دلم شد چراغانی چشم تو
صدایی به رنگ صدای تو نیست
به جز عشق نامی برای تو نیست