هر خسته دلی، که نفس سرکَش دارد
پیداست، که خاطری مشوّش دارد
هر منتظری که دل به ایمان دادهست
جان بر سر عشق ما به جانان دادهست
قلبی که در آن، نور خدا خواهد بود
در راه یقین، قبلهنما خواهد بود
تا گل به نسیم راه در میآید
از خاک بوی گیاه در میآید
مگذار اسیر اشک و آهت باشیم
در حسرت یک گوشه نگاهت باشیم
در بادیه، گام تا خداوند بزن
خود را به رضای دوست، پیوند بزن
ای آن که به لب نشانده لبخندی را
بشنو ز امام مهربان، پندی را
خورشید هدایت و حیات است امام
سرچشمۀ فیض و برکات است امام
حُسنت، به هزار جلوه آراسته است
زیباییات از رونق مه کاسته است
بر سفرۀ این و آن، سخن ساز مکن
جز درگه حق نیازت ابراز نکن
خواهی که تو را عشق به منزل ببرد
کشتیِ تو را خدا به ساحل ببرد
آقا! پدرم! برادرم! مولایم!
هر روز به شوق دیدنت میآیم
چشم تو نوازشگر و مهرافروز است
در عمق نگاه تو غمی جانسوز است
محبوب رضاست هرکه دلريشتر است
از کعبه صفای اين حرم بيشتر است
با هر نفسم به یاد او افتادم
دنیا همه رفت و او نرفت از یادم
دارد دل ما راه نجاتی دیگر
در مشهد و در قم، عتباتی دیگر
چون صبح، کلید آسمان میدهدت
عطر خوشِ عمر جاودان میدهدت
بی مهر نبی و آل او دل، دل نیست
در سینه به غیر مشتی آب و گل نیست
مجنون تو کوه را ز صحرا نشناخت
دیوانۀ عشق تو سر از پا نشناخت
گر زن به حجاب خویش مستور شود
از دیدۀ آلوده و بد دور شود
ای آنکه دوای دردمندان دانی
راز دل زار مستمندان دانی
میخواهی اگر رزق فراوان برسد
از ابر کرم بارش باران برسد
گفتند: «غنا» از آرزو کاستن است
خود را به غنای طبع آراستن است