در پهنۀ آسمان چه دیدهست شهید؟
لبخند زدهست و پر کشیدهست شهید
دلا ز معرکه محنت و بلا مگریز
چو گردباد به هم پیچ و چون صبا مگریز
غم کهنۀ در گلویم حسین است
دم و بازدم، های و هویم حسین است
سال جدید زیر همین گنبد کبود
آغاز شد حکایتمان با یکی نبود
ما خیل بندگانیم، ما را تو میشناسی
هر چند بیزبانیم، ما را تو میشناسی
در تیررس است، گرچه از ما دور است
این مشت فقط منتظر دستور است
ز آه سینۀ سوزان ترانه میسازم
چو نی ز مایۀ جان این فسانه میسازم