اگر مجال گریزت به خانه هم باشد
برای اینکه نمیرد حیات، میمانی
میرسد پروانهوار آتشبهجانِ دیگری
این هم ابراهیمِ دیگر در زمانِ دیگری!
گفتیم وقت شادی و وقت عزا، حسین
تنها دلیل گریه و لبخند ما حسین
عمری به فکر مردمان شهر بودی
اما کسی حالا به فکر مادرت نیست
به دست شعلههای شمع دادم دامن خود را
مگر ثابت کنم پروانهمسلک بودن خود را
کیسههای نان و خرما خواب راحت میکنند
دستهای پینهدارش استراحت میکنند
با حسرت و اشتیاق برمیخیزد
هر دستِ بریده، باغ برمیخیزد