پس تو هم مثل همسرت بودی؟!
دستبسته، شکسته، زندهبهگور
مثل پرندهای که بیبال و پر بماند
فرزند رفته باشد اما پدر بماند
فکر میکردم که قدری استخوان میآورند
بعد فهمیدم که با تابوت، جان میآورند
گفتم سر آن شانه گذارم سر خود را
پنهان کنم از چشم تو چشم تر خود را
شعری به رسم هدیه... سلامی به رسم یاد
روز تولد تو سپردم به دست باد