او خستهترین پرندهها را
در گرمی ظهر سایه میداد
قدم در دفاع از حرم برندارد
سپاھی که تیغ دودَم برندارد
این جاده که بیعبور باقی مانده
راهیست که سمت نور باقی مانده
یک دفتر خون، شهادتین آوردند
از خندق و خیبر و حنین آوردند
با داغ مادرش غم دختر شروع شد
او هرچه درد دید، از آن «در» شروع شد