موسایی و صد جلوه به هر طور کنی
هر جا گذری، حکایت از نور کنی
آنجا كه حرف توست دگر حرف من كجاست؟
در وصل جای صحبت از خویشتن كجاست؟
وانهادهست به میدان بدنش را این بار
همره خویش نبردهست تنش را این بار
احساس از هفت آسمان میبارد، احساس
بوی گل سرخ است يا بوی گل ياس؟
از جوار عرش سرزد آفتاب دیگری
وا شد از ابوا به روی خلق، باب دیگری...
برگرد ای توسل شبزندهدارها
پایان بده به گریۀ چشمانتظارها