شبیه ذره از خورشید میگیرم صفاتم را
و قطرهقطره از حوض حرم آب حیاتم را
ای تن و جانت سپر هر بلا
کوفۀ تو قطعهای از کربلا
ای خوشهای ز خرمن فیضت تمام علم!
با منطق تو اوج گرفته مقام علم
برای از تو سرودن، زبان ما بستهست
که در برابر تو، شعر، دست و پا بستهست
رو به زیبایی او چشم تماشاست بلند
سمت بخشندگیاش دست تمناست بلند
بر مزاری نشست و پیدا شد
حس پنهان مادر و فرزند
عمریست انتظار تو ای ماه میکشم
در انتظار مهر رخت آه میکشم
صبحی دگر میآید ای شب زندهداران
از قلههای پر غبار روزگاران
امشب حرم خدا حرم شد
از مقدم یار محترم شد
ما را دلیست چون تن لرزان بیدها
ای سرو قد! بیا و بیاور نویدها
ای فروغ دانشت تا صبح محشر مستدام
وی تو را پیش از ولادت، داده پیغمبر سلام
ای ماه آسمانی ماه خدا حسن!
خورشید، مستمند تو از ابتدا حسن!
یکی از همین روزها، ناگهان
تو میآیی از نور، از آسمان
سلام ما به تو، ای هاجر چهار ذبیح
درود ما به تو، ای مریم چهار مسیح...
بریز آب روان اسما، ولی آهسته آهسته
به جسم اطهر زهرا، ولی آهسته آهسته...
باز هم آب بهانه شد و یادت کردم
یادت افتادم و با گریه عبادت کردم
باز روگرداندم از تو، باز رو دادی به من
با همه بیآبرویی آبرو دادی به من
چند روزیست فقط ابر بهاری شب و روز
ابر گریانی و جز اشک نداری شب و روز