آن صبح سراسر هیجان گفت اذان را
انگار که میدید نماز پس از آن را
صدای پای شما... نه، صدای بال میآید
کسی فراتر از امکان و احتمال میآید
جهان نبود و تو بودی نشانۀ خلقت
همای اوج سعادت به شانۀ خلقت
میرسم خسته میرسم غمگین
گرد غربت نشسته بر دوشم
اینک زمان، زمان غزلخوانی من است
بیتیست این دو خط که به پیشانی من است