ای لحظهبهلحظه در تماشای همه
دیروزی و امروزی و فردای همه
ای کاش مرا گلایه از بخت نبود
یک لحظه خیالم از خودم تخت نبود
خوشا آنان که چرخیدند در خون
خدا را ناگهان دیدند در خون
هنوز ماتم زنهای خونجگر شده را
هنوز داغ پدرهای بیپسر شده را
بهنام او که دل را چارهساز است
به تسبیحش زمین، مُهر نماز است
زمین از برگ، برگ از باد، باد از رود، رود از ماه
روایت کردهاند اردیبهشتی میرسد از راه
چشم همه چشمههای جوشان به خداست
باران، اثر نگاه دهقان به خداست
ما را نمانده است دگر وقت گفتگو
تا درد خویش با تو بگوییم موبهمو
با هر نفسم به یاد او افتادم
دنیا همه رفت و او نرفت از یادم