تو را میخواست تا در همسرانش بهترین باشی
برای خاتمِ پیغمبری نقش نگین باشی
الهی الهی، به حقّ پیمبر
الهی الهی، به ساقی کوثر
در روزگاران غریبی، آشنا بودى
تنها تو با قرآن ناطق همصدا بودی
از دید ما هر چند مشتی استخوان هستید
خونید و در رگهای این دنیا روان هستید
فخر من نزد عرب این بود دختر داشتم
آیت من بود و در گهواره کوثر داشتم
خدا قسمت کند با عشق عمری همسفر بودن
شریک روزهای سخت و شبهای خطر بودن
گاه تنها يک نفر هم يار دين باشد بس است
يک نفر بانوى سرشار از يقين باشد، بس است
بالاتر از بالایی و بالانشینی
هر چند با ما خاکیان روی زمینی
دلِ آگاه ز تن فکر رهايی دارد
از رفيقی که گران است جدايی دارد
رمضان است رفیقان! همه بیدار شویم
همه بیدار در این فرصتِ سرشار شویم
روزها فكر من این است و همه شب سخنم
كه چرا غافل از احوال دل خویشتنم
روشن از روی تو آفاق جهان میبينم
عالم از جاذبهات در هيجان میبينم
تا چند عمر در هوس و آرزو رود
ای کاش این نفس که بر آمد فرو رود
دلمردهایم و یاد تو جان میدهد به ما
قلبیم و بودنت ضربان میدهد به ما
مرگ باید سجده باشد، سجدۀ پیش از قیام
اشهدم را خواندهام ای مرگ زیبا السّلام
شمیم اهل نظر را به هر کسی ندهند
صفای وقت سحر را به هر کسی ندهند
بوَد آیا که درِ صلح و صفا بگشایند
تا دری هم به مراد دل ما بگشایند
السلام ای ماه پنهان پشت استهلال ما
ما به دنبال تو میگردیم و تو دنبال ما
به دست غیر مبادا امیدواری ما
نیامدهست به جز ما کسی به یاری ما
از غم دوست در این میکده فریاد کشم
دادرس نیست که در هجر رخش داد کشم
خاموشی تو رنگ فراموش شدن نیست
در ولولۀ نام تو خاموش شدن نیست
مرا هر قدر ذوق رفتن و پرواز شاعر کرد
تو را اندیشهات مانای تاریخ معاصر کرد
هنوز این کوچهها این کوچهها بوی پدر دارد
نگاه روشن ما ریشه در باغ سحر دارد
ای آفتابی که زمین شد مدفن تو
هفت آسمان راه است تا فهمیدن تو