در راه خدا تن به خطر باید داد
در مقدم انقلاب سر باید داد
در دفتر عشق کز سخن سرشار است
هر چند، قصیده و غزل بسیار است
از زخم شناسنامه دارند هنوز
در مسجد خون اقامه دارند هنوز
گفتم که: دلت؟ گفت: لبالب ز امید
گفتم: سخنت؟ گفت: شعار توحید
ای دوست! سخاوت، آسمانپیوند است
این شاخۀ سبزِ باغِ بیمانند است
اینان که به شوق تو بهراه افتادند
دلسوختگان صحن گوهرشادند
هفتاد و دو آیه تابناک افتادهست
هفتاد و دو لاله سینهچاک افتادهست
هر گاه که یاس خانه را میبویم
از شعر نشان مرقدت میجویم
آمیخته چون روح در آب و گل ماست
همواره مقیم دل ناقابل ماست
هستی، همه سر در قدم فاطمه است
آفاق، رهین کرَم فاطمه است
در عشق، رواست جاننثاری کردن
حق را باید، همیشه یاری کردن
بی خون تو گل، رنگ بهاران نگرفت
این بادیه بوی سبزهزاران نگرفت
اى جوهر عقل! عشق را مفهومی
همچون شب قدر، قدر نامعلومی
با شرک، خدای را عبادت نکنند
دل، تیره چو گردید، زیارت نکنند
هر چند نماز و روزه را پیشه کنید
در عمق سجود و سادگی ریشه کنید
هر حادثه با فروتنی شیرین است
خاک از نفس باغچه، عطرآگین است
هی چشم به فردای زمین میدوزی
افتاد سرت به پای این پیروزی
هر کس که ز دنیا طلبی دور شود
بیگانه ز تزویر و زر و زور شود
ای نیّت تو رو به خدای آوردن
برخیز! به قصد رونمای آوردن
جانا به خدای کعبه رو باید کرد
با او همه وقت گفتگو باید کرد
پیغمبر ما که مشرق نور هُداست
دل آینهدار مهر او، دیده جداست
هر چند دعای عاشقان پر دارد
زیباییِ پرواز کبوتر دارد
تا داشتهام فقط تو را داشتهام
با نام تو قد و قامت افراشتهام
در جادۀ حق، زلال جان بس باشد
یک پرتو نور جاودان بس باشد
همپای خطر همسفر زینب بود
همراز نماز سحر زینب بود