تو مثل کوی بنبستی، دل من!
تهیدستی، تهیدستی، دل من!
بشوی این گرد از آیینۀ خویش
به رغم عادت دیرینۀ خویش
بیا ای دل از اینجا پر بگیریم
ره کاشانۀ دیگر بگیریم
تو همچون غنچههای چیده بودی
که در پرپر شدن خندیده بودی
دگر اين دل سر ماندن ندارد
هوای در قفس خواندن ندارد
گل اشکم شبی وا میشد ای کاش
همه دردم مداوا میشد ای کاش