عید آمده، هر کس پی کار خویش است
مینازد اگر غنی و گر درویش است
به زیر تیغ نداریم مدعا جز تو
شهید عشق تو را نیست خونبها جز تو
با خزان آرزو حشر بهارم کردهاند
از شکست رنگ، چون صبح آشکارم کردهاند
آن را که ز دردِ دینش افسونی هست
در یاد حسین، داغ مدفونی هست
نورِ جان در ظلمتآبادِ بدن گم کردهام
آه از این یوسف که من در پیرهن گم کردهام
دوباره لرزش دست تو بیشتر شده است
تمام روز تو در این اتاق سر شده است
کی رفتهای ز دل که تمنا کنم تو را
کی بودهای نهفته که پیدا کنم تو را