مثل پرندهای که بیبال و پر بماند
فرزند رفته باشد اما پدر بماند
فکر میکردم که قدری استخوان میآورند
بعد فهمیدم که با تابوت، جان میآورند
و آتش چنان سوخت بال و پرت را
که حتی ندیدیم خاکسترت را
گفتم سر آن شانه گذارم سر خود را
پنهان کنم از چشم تو چشم تر خود را
بىسر و سامان توام يا حسين
دست به دامان توام يا حسين