گل کرده در ردیف غزلهای ما حسین
شوری غریب داده به این بیتها حسین
ای غم، تو که هستی؟ از کجا میآیی؟
هر دم به هوای دل ما میآیی
روزی که عطش به جان گلها افتاد
از جوش و خروش خویش، دریا افتاد
تو با آن خستهحالی برنگشتی
دگر از آن حوالی برنگشتی
دریا بدون ماه تلاطم نمیکند
تا نور توست، راه کسی گم نمیکند
از نو شکفت نرگس چشمانتظاریام
گل کرد خارخار شب بیقراریام