پس تو هم مثل همسرت بودی؟!
دستبسته، شکسته، زندهبهگور
ای بحر! ببین خشکی آن لبها را
ای آب! در آتش منشان سقا را
یا علی گفتم همه درها به رویم باز شد
یا علی گفتم، چه شیرین شعر من آغاز شد
آنکه با مرگِ خود احیای فضیلت میخواست
زندگی را همه در سایۀ عزّت میخواست
شعری به رسم هدیه... سلامی به رسم یاد
روز تولد تو سپردم به دست باد
یا علی! این کیست میآید شتابان سوی تو؟
با قدی رعنا و بازویی چنان بازوی تو؟
دستهایت را که در دستش گرفت آرام شد
تازه انگاری دلش راضی به این اسلام شد