دلتنگی همیشۀ بابا علی علی!
سردارِ لشکر من تنها علی علی!
به کعبه رفتم و زآنجا هوای کوی تو کردم
جمال کعبه تماشا به یاد روی تو کردم...
یا شب افغان شبی یا سحر آه سحری
میکند زین دو یکی در دل جانان، اثری
گر به چشم دل جانا، جلوههای ما بینی
در حریم اهل دل، جلوۀ خدا بینی
شادی ندارد آنکه ندارد به دل غمی
آن را که نیست عالم غم، نیست عالمی
در این کشتی درآ، پا در رکاب ماست دریاها
مترس از موج، بسم الله مجراها و مُرساها
چشمی که به حُسن تو نظر داشته باشد
حیف است ز خورشید خبر داشته باشد
چشمۀ دیدار تو سراب ندارد
ساحت دل، بیتو آفتاب ندارد
ای خدا این وصل را هجران مکن
سرخوشان وصل را نالان مکن...
ای خفته شب تیره هنگام دعا آمد
وی نفس جفا پیشه هنگام وفا آمد
آری همین امروز و فردا باز میگردیم
ما اهل آنجاییم، از اینجا باز میگردیم
زود بیدار شدم تا سرِ ساعت برسم
باید اینبار به غوغای قیامت برسم
تو را به جان عزیزت قسم بیا برویم
بیا و در گذر این وقت شب کجا برویم؟
جان آمده رفته هیجان آمده رفته
نام تو گمانم به زبان آمده رفته
الهی الهی، به حقّ پیمبر
الهی الهی، به ساقی کوثر
قرار بود که عمری قرار هم باشیم
که بیقرار هم و غمگسار هم باشیم