امروز که انتهای دنیای من است
آغاز تمام آرزوهای من است
با بال و پری پر از کبوتر برگشت
هم بالِ پرندههای دیگر برگشت
اول دفتر به نام خالق اکبر
آنکه سِزَد نام او در اولِ دفتر
یک دختر و آرزوی لبخند که نیست
یک مرد پر از کوه دماوند که نیست
صبوری به پای تو سر میگذارد
غمت داغها بر جگر میگذارد
وقتی سکوت سبز تو تفسیر میشود
چون عطرِ عشق، نام تو تکثیر میشود