باز غم راه نفس بر قلب پیغمبر گرفت
باز از دریای ایمان، آسمان گوهر گرفت
ای حریمت رشک جنّات النّعیم
خطّ تو خطّ صراطالمستقیم
بر قرار و در مدارِ باوفایی زیستی
ای که پیش از کربلا هم کربلایی زیستی
ای آفتاب فاطمه، در شهر ری مقیم
ری طور اهل دل، تو در آن موسی کلیم
چون کوفه که چهرهای پر از غم دارد
این سینه، دلی شکسته را کم دارد
پیغمبر و زهرا و حیدر یک وجودند
روز ازل تصویر یک آیینه بودند
بوی خداست میوزد از جانبِ یمن
از یُمنِ عشق رایحهاش میرسد به من
ای دانش و کمال و فضیلت سه بندهات
دشمن گشادهرو، ز گلستان خندهات
یک کوه رشید دادهام ای مردم!
یک باغ امید دادهام ای مردم!
خوش باد دوباره یادی از جنگ شدهست
دریاچۀ خاطرات خونرنگ شدهست
بر عفو بیحسابت این نکتهام گواه است
گفتی که یأس از من بالاترین گناه است
چون آينه، چشم خود گشودن بد نيست
گرد از دل بيچاره زدودن بد نيست