آن روز با لبخند تا خورشید رفتی
امروز با لبخند برگشتی برادر
آن را که ز دردِ دینش افسونی هست
در یاد حسین، داغ مدفونی هست
خدا در شورِ بزمش، از عسل پر کرد جامت را
که شیرینتر کند در لحظههای تشنه کامت را
گفتم سر آن شانه گذارم سر خود را
پنهان کنم از چشم تو چشم تر خود را
پرنده کوچ نکردهست زیر باران است
اگرچه سنگ ببارد وگرچه طوفان است