آمد عروس حجلۀ خورشید در شهود
در کوچهای نشست که سر منزل تو بود
ای خاک ره تو خطّۀ خاک
پاکی ز تو دیده عالم پاک
سر تا به قدم آینۀ حسن خدایی
کارش ز همه خلق جهان عقدهگشایی
چشمۀ خور در فلک چارمین
سوخت ز داغ دل امّالبنین
ای همه جا یار رسولِ خدا
محرم اسرار رسولِ خدا
مردی که دلش به وسعت دریا بود
مظلومتر از امام عاشورا بود
گر سوى ملک عدم باز بیابى راهى
شاید از سرّ وجودت بدهند آگاهى
خزان نبیند بهار عمری که چون تو سروی به خانه دارد
غمین نگردد دلی که آن دل طراوتی جاودانه دارد
چشمت به پرندهها بهاری بخشید
شورِ دل تازهای، قراری بخشید
دختر فکر بکر من، غنچۀ لب چو وا کند
از نمکین کلامِ خود حقِ نمک ادا کند